فراموشی رمز عبور
پس از درخواست شما,ایمیلی برای شما به منظور تغییر رمز عبور شما ارسال خواهد شد,لطفا inbox و پوشه اسپم خود را پس از درخواست بررسی کنید
عضویت در سایت
ورود به پنل کاربری
پس از درخواست شما,ایمیلی برای شما به منظور تغییر رمز عبور شما ارسال خواهد شد,لطفا inbox و پوشه اسپم خود را پس از درخواست بررسی کنید
من دوسش نداشتم
این دوست خوبم بهم معرفی کرد و فیلمو من ندیدم. خیلی دردناک بود ندیدنش. همون لحظه که داشت دستاش قط میشد، درد میکشیدم از ندیدنش. من ندیدمش وقتی کلی راهو تختشو برد تا برسه به مریضی، تو مریضی بخوابه، رویا ببینه. تو دنیای زاما یه چیز تو چشمم گم میشد، همون تکنولوژیایی که راه میرفتن، نامه میرسوندن، باد میزدن، آدمارو میرسوندن، سیاه بودن، ولی آدم بودن. بومی بودن. اما بیرون ازین دنیا وای خیلی چیزا عوض میشه، دیگه اونارو ماشین وتکنولوژی نمیبینیم، مثل یه دسته ی پونصد نفره ی کور نمیبینیم. از دستور پیروی نمیکنیم و شب گردیم. وقتی نتونن به ما دستور بدن، میتونن از ما افسانه بسازن که اگه جیکشون در بیاد میخورمیشون. اون شب چنتا اسب بی صاحاب پیدا کردیم… همه اینارو گفتم تا بگم تقابل بین حیوان پنداری و ماشین پنداری چیه. همون جایی که سرخ تنان انسان هارو به بند بکشن تا رامشون کنن، اسمشون رو بپرسن…. زاما میگه: دلم تنگ میشه برات وقتی دیدن من باعث میشه رفتارت عوض شه، هر لحظه که پیشتم… زاما میخوای زنده بمونی. تمام فیلم های این بازیگر عزیزم تمامشون نخبه هستن.